نانوایی عشق ...

شعرهايم را نثارت مي كنم تا كه دنيا را پر از گندم كني
عشق را با هر خوشه اي در جهان ارزاني مردم كني
نان درآري از تنور عاشقي خويش را در پخت آن هيزم كني
گاه انگوري كني در اين مسير گاه خود را ساقي و گه خم كني
نان خالي در كنار و جام پر اولي را همره دوم كني
نانوا مي باش و ساقي همزمان تا مبادا زندگي را گم كني
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق آمد خویش را گم كن عزیز قوتت را قوت مردم كن عزیز/ عشق یعنی خویشتن را گم كنی عشق یعنی خویش را گندم كنی /
عشق یعنی خویشتن را نان كنی مهربانی را چنین ارزان كنی /عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس /
هركسی او را خدایش جان دهد آدمی باید كه او را نان دهد ...
نه شکوفه ای نه باری