موش اول (گندم) ...
فيليپ ال.کوئين
ترجمه مريم باقرزاده
ويراسته نغمه پروان
شايد براي جمع کثيري از ما هنگام رويارويي با آموزه ي گناه ازلي مسيحيان اين پرسش پيش آمده باشد که چگونه برخي از بزرگترين فلاسفه ي اين دين بر اين اعتقادند که تمامي نوع بشر بواسطه ي گناه نخستين آدم محکوم متولد مي شوند. گرچه اين آموزه امروزه در صدر مباحث فلسفه ي دين قرار ندارد اما موضوعيست که هنوز ذهن بسياري از فلاسفه را بخود مشغول ساخته است، تا آنجا که برخي از آنها اصل اين آموزه را مورد مناقشه قرار داده و توارثي بودن اين گناه را به چالش کشيده اند. در اين مقاله با نگاهي به مفهوم گناه و آموزه ي گناه نخستين از منظر طراح اين آموزه، قديس آگوستين، نقدهاي وارد براين نظريه را از ديد متفکراني چون کانت، کرکه گور و سوئينبرن که در نهايت به رد آن مي انجامد از نظر خواهيم گذراند.
گناه وگناه نخستين
بنابر تصوري قديمي، گناهان بشري لغزش هايي هستند که موجب آلودگي مي شوند، به بيان ديگر، آلودگي ها يا لکه هاي ننگي را ايجاد مي کنند که بنحوي شخص گناهکار را از بيرون فاسد مي سازند. از آنجا که ضرورتي ندارد چنين تخلفاتي به لحاظ اخلاقي اعمال شرارت آميز باشند در نتيجه آلودگي حاصل از آنها با خطاي اخلاقي يکسان گرفته نمي شود. از اين رو يک آيين تطهير مي تواند چاره ي اين آلودگي باشد و نياز به واکنشي مناسب براي گناه اخلاقي نيست. با اين حال، زماني که گناهان انسان در متن ارتباط با خدايي متشخص تصور مي شوند طبيعي است که به عنوان بي حرمتي هايي عليه اراده ي الهي در نظر گرفته شوند. به علاوه هنگامي که خدا به لحاظ اخلاقي کمال مطلق تلقي شود، طبيعي است که خطاهاي انساني اعمال به لحاظ اخلاقي ناپسندي در نظر گرفته شوند که موجب گناه مي شوند. مفهوم گناه به معني خطاي انساني است که خواست و اراده ي خدايي به لحاظ اخلاقي را نقض مي کند و موجب گناه مي شود.
خاستگاه طبيعي مفهوم گناه در اديان بزرگ توحيدي اصلي يعني يهوديت، مسيحيت و اسلام است .اين اديان در اين عقيده که گناهان شخصي يا واقعي، اعمالي فردي هستند، که برخلاف خواست خداي به لحاظ اخلاقي کاملند، هم عقيده اند. در کتاب مقدس عبري چنين گناهاني انحراف از معيارهاي پارسايي و تقدس شمرده مي شود که رابطه مبتني بر ميثاق بين يهوه وقوم برگزيده را تعيين مي کند. عيسي براساس عهد جديد مسيحي تعليم مي دهد که تخلف انسان خلاف خواست کسي است که انسان او را پدر خطاب مي کند(بنابر تعاليم حضرت عيسي درعهد جديد مسيحي، گناه انسان احساسات کسي را که از او به عنوان پدر ياد مي کند جريحه دار مي کند.) قرآن گناهان فردي را اعمالي در تقابل با خواست و اراده ي الله توصيف مي کند که از نخوت انسان ناشي مي شود. بخش اول اين مقاله به گناهان فردي مي پردازد.
آموزه گناه اوليه آموزه اي مشخصاً مسيحي است. حکم کتبي آن را که حاکي از دستور کتاب مقدس است مي توان درنامه هاي پولس رسول يافت، و تفسيري از متون پولسي که آگوستين اهل هيپو در طي منازعه خود با طرفداران پلاگيوس دست يافته است تأثير عظيمي بر مسيحيت غربي داشته است. بخش دوم اين مقاله به برداشت آگوستين از گناه اوليه و شرح و بسط آن در نوشته هاي آنسلم اهل کانتربري و جاناتان ادواردز اختصاص يافته است. از نظر آگوستين ماجراي هبوط آدم وحوا که در باب سوم سفر پيدايش بازگو مي شود پيامدهاي مصيبت باري براي نژاد بشر داشته است. تمامي فرزندان آدم ابوالبشر به استثناي عيسي و مادرش وارث گناه اوليه ي آدم و حوا هستند و بنابراين با کوله باري از گناه متولد مي شوند .از آنجا که سفر پيدايش گناه فطري را به بشر نسبت مي دهد چنين برداشتي از گناه اوليه به لحاظ اخلاقي مشکل آفرين است. بخش پاياني مقاله توجه خود را به بديلهايي براي اين مفهوم آگوستيني متمرکز مي کند که از سوي جان لاک، ايمانوئل کانت، سورن کرکه گور و ريچارد سوئينبرن بيان شده است.
گناهان فردي
گناهان شخصي اعمال انساني فردي هستند که خداوند را آزرده مي گردانند؛ اين اعمال خلاف اراده يا فرامين خداوند هستند. ازآنجايي که در اديان توحيدي بزرگ خداوند به لحاظ اخلاقي کامل شناخته مي شود (ن ک Article 30, Goodnes) هر نوع گناه اخلاقي خلاف اراده ي خداوند خواهد بود و از اين رو در مخالفت با اراده ي خداوند گناه آلود محسوب مي شود. بر اساس اخلاق فرمان الهي، يک عمل تنها در صورتي و تنها به اين علت که بر خلاف فرمان الهي است به لحاظ اخلاقي نادرست شمرده مي شود(ن کArticle 57,Divine Command ETHICS) از اين منظر، اگر خداوند وجود نداشت بنابراين فرامين الهي نيز در کار نبود، هيچ عملي به لحاظ اخلاقي خطا يا گناه آميز وجود نمي داشت .
اکثر خداباوران چنين تصور مبتني بر فرمان الهي درباره ي اخلاق را مورد تأييد قرار نمي دهند. برطبق نظر اکثريت، بخش عمده ي اخلاق مستقل از وجود و اراده ي خداوند است. نواهي الهي چيزهايي نظير قتل، شکنجه و زنا را غير اخلاقي نمي گرداند؛ آنها در عوض يک اصل اخلاقي مجزا را تقويت مي کنند. به تعبيري، قتل بواسطه ي اينکه از جانب خداوند ممنوع شده است گناهي مضاعف محسوب مي شود؛ قتل هم گناهي عليه قرباني و هم گناهي دربرابر خداوند است. ولي حتي اگر گناه آلود نباشد چون خدايي وجود ندارد که آن را گناه آميز نشان دهد همچنان از نظر اخلاقي خطا تلقي مي شود. در مورد اعمالي از اين دست، اشتباه اخلاقي مستقل از گناهکار بودن است.
اما همه ي اعمال اينگونه نيستند. کوتاهي در بيان شکرگذاري نسبت به بانيان خير خطاي اخلاقي است. اگر خداوند ما را آفريده و حيات ما در کل خير است وظيفه داريم به خاطر موهبت حيات شکرگذار او باشيم. قصور در انجام اين عمل به لحاظ اخلاقي خطا و بنابراين گناه آلود خواهد بود. اما، اگر خدايي نباشد، زندگي يک موهبت نخواهد بود و اگر زندگي خوبي داشته باشيم وظيفه اي براي شکرگذاري از خداوند نخواهيم داشت. در آن صورت قصور در بيان شکرگذاري نسبت به خداوند نه خطاي اخلاقي خواهد بود و نه درصورت عدم انجام آن نسبت به او گناهکار شناخته مي شويم. بنابراين برخي قصور ها به گونه اي هستند که هم اشتباه بودن اخلاقي آنها و هم گناه بودنشان بستگي به وجود و اعمال خداوند دارد. در مورد چنين قصور هايي، خطاي اخلاقي از گناهکاري مستقل نيست.
بنابراين، از ديدگاه اکثريت مي توان ميان دو نوع گناه فردي فرق گذاشت. اعمال يا قصور هايي وجود دارند که چه خداوند وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد به لحاظ اخلاقي نادرست هستند و اگر خداوند وجود داشته باشد گناهان شخصي نيز هستند. و اعمال يا تقصيرهايي وجود دارند که اگر خداوند وجود نداشته باشد نه به لحاظ اخلاقي خطا و نه گناه فردي در نظر گرفته مي شوند اما اگر خداوند وجود داشته باشد هم خطاي اخلاقي و هم گناه فردي شمرده مي شوند.
همچنين مي توان بين گناه فردي سهوي و عمدي تمايز قائل شد. شخصي که از نظر خداوند عمل موهني را انجام مي دهد که سهواً خطاست، سهواً گناه مي کند و گناهي سهوي را مرتکب شده است. شخصي که کاري را انجام مي دهد که خود باور دارد در پيشگاه خداوند خطاست گناه عمدي انجام مي دهد و مرتکب خطاي عمدي مي شود. خداباوراني که معتقدند يک وجدان خطاکار مجبور به ارتکاب خطاست مي خواهند مواردي را مجاز در نظر بگيرند که در آنها، يا بدليل يک باور اشتباه در باب خطاي اخلاقي يک عمل، يک شخص به عمد مرتکب گناه مي شود نه از روي سهو و از اين رو عمداً گناه مي کند نه سهواً. اين خطا که گناه شخصي سبب آن مي شود شخص گناهکار را مستحق مجازات خداوند مي سازد در صورتي که شخص گناهکار شرايط مقتضي مسئوليت در مقابل عمل را برآورده سازد. کسي که سهواً و عمداً مرتکب گناه مي شود و نسبت به آنچه خداوند را مي رنجاند آگاهي کامل دارد ممکن است مستحق مجازات سنگيني باشد. اما شخصي که از روي سهو مرتکب گناه مي شود و نه از روي عمد و فقدان اعتقادات حقيقي او درباره آنچه خدا را مي رنجاند از جهالت و جهل در خور سرزنش ناشي نمي شود ممکن است مستحق کمترين مجازات يا هيچ مجازاتي نباشد.
مسيحياني که باور دارند دوزخ محل ابدي کيفر توأم با عقوبت خداوند براي گناهان جدي فردي است تلاش مي کنند که باور به چنين آموزه ي خشني در مورد دوزخ را با اين ادعا توجيه کنند که گناهان خطير فردي از منظر خداوند بيش از حد موهن هستند. بنظر خواهد رسيد که تنها يک خطا و گناه بي پايان مي تواند کافي باشد تا کيفري را که نامحدود است بواسطه ي اين که تا ابد در زمان تداوم مي يابد توجيه کنند. اما معقول ساختن اين انديشه که گناه شخصي در پيشگاه خداوند بي نهايت موهن است دشوار است، و اين فرض که انسان گناهکار مستحق مجازات توأم با عقوبت ابدي از طرف خداوند به لحاظ اخلاقي کامل است، امريست بسيار مشکل آفرين. مسيحيان ملزم به قبول اين تصور خشن از دوزخ نيستند زيرا سنتهاي آنها بديل هايي براي آن منظور مي کند (ن کArticle 71,HEEAVEN AND HELL). اگر آنها جايگزين کمتر خشني را برگزينند، مي توانند استدلال کنند که ارتباط ميان گناه فردي، گناه در پيشگاه خداوند، و استحقاق مجازات مشابهند و به لحاظ اخلاقي به اندازه ي روابط ميان عمل خطاي اخلاقي و رها ساختن انواع مختلف تحريم ها آنگونه که در اصول اخلاقي گفته مي شود مسئله ساز نيستند. اما در گناه اوليه از ديد آگوستين اين گونه نيست.
گناه اوليه آگوستيني
تکوين آموزه ي گناه اوليه با داستان هبوط آدم و حوا در باب سوم سفر پيدايش آغاز مي شود. آن هنگام که آدم حوا از فرمان الهي مبني برنخوردن ميوه ي شجره ي ممنوعه سرپيچي مي کنند، خداوند آنها را با مبتلا ساختن به سختي و زحمت، رنج و مرگ مجازات کرد. بطوريکه در معرض چنين چيزهايي بودن بخشي از ارثيه ي آنها براي ماست. ولي داستان نمي گويد که آنها مجازات هاي اعمال ما هستند و اشاره نمي کند که ما وارث گناه آدم ابوالبشر هستيم. در رسائل پولس به اين امر اشاره مي شود.
پولس رسول کتاب مقدس عبري را به عنوان پيش بيني هاي کامل از اموري تعبير مي کند که تنها در زندگي عيسي تحقق مي يابد. از اين رو تقابل شديد بلاغي او از آدم و مسيح اينگونه آغاز مي شود: " پس، همان گونه که گناه به واسطه ي يک انسان وارد جهان شد، و به واسطه ي گناه، مرگ آمد، و بدين سان مرگ دامنگير همه ي آدميان گرديد، از آنجا که همه گناه کردند." (روميان5:12). بنابراين نتيجه مي گيرد:" زيرا همان گونه که به واسطه ي نافرماني يک انسان، بسياري گناهکار شدند، به واسطه ي اطاعت يک انسان نيز بسياري پارسا خواهند گرديد (روميان5:19). تقابل هاي دقيقاً موازي در بخش دوم اين آيات حاکي از اين است که همه در نتيجه ي نافرماني آدم گناهکار هستند. اطاعت(عمل نيک) يک انسان(مسيح) آنست که از طريق آن همه (در آينده)عادل خواهند شد(وضعيت اخلاقي مثبت)، و بنابراين، اگر بخواهيم مجموعه ي اين تقابل ها را کامل کنيم مي توان گفت، نافرماني(عمل بد) انسان ديگر(آدم) آنست که از طريق آن همه (در گذشته)گناهکار شدند (وضعيت اخلاقي منفي). اما اين امر بطور ضمني بيان مي کند که همه از طريق گناه آدم به وضعيت منفي گناهکار بودن دست مي يابند، بر اين اساس که گناه از آدم به اعقابش منتقل شده است بگونه اي که عدالت از مسيح به کساني مي رسد که از عمل کفاره ي او منتفع مي شوند. (ن ک Article 69, ATONEMENT,JUSTIFICATION,AND SANCIFICATION).
آگوستين با صراحت بر اين نظر پافشاري مي کند. او تأکيد مي کند که "هنگامي که اولين زوج برمبناي داوري خداوند مجازات شدند، تمامي نژاد بشر، که بواسطه ي اولين زن به اعقاب آدم بدل گشتند، در اولين انسان حاضر بود"(City of God,p. 271) . آگوستين معتقد است تمامي انسان ها در آدم حاضر بودند به اين دليل که خود ذات انسان ها در نطفه ي آدم وجود داشت. و تا آنجا پيش مي رود که "از آنجا که اين ذات بواسطه ي گناه آلوده شده و محکوم به مرگ است و عادلانه محکوم شمرده شد، هيچ انساني از انسان در شرايط ديگر تولد نيافت"(City of God, p.279). بنابراين، به عقيده ي آگوستين همه ي ما بواسطه ي گناه آلوده متولد مي شويم و بدرستي محکوم شمرده مي شود اين وضعيت بخشي از آن چيزي است که امروزه از آن بمنزله ي نعمت وراثت خود ياد مي کنيم زيرا به لحاظ زيست شناختي بواسطه ي نطفه ي مرد از آدم به اعقاب او منتقل مي شود. هنگامي که آگوستين تلاش مي کند از اين آموزه ي عجيب گناه و خطاي به لحاظ زيست شناختي موروثي و فطري در برابر رقيب پلاگيوسي خود، جوليان اهل اکلانوم، که آن را رد مي کند به دفاع بپردازد، غالباً به نوشته هاي پولس رسول نظيرآيات 5:12 و 5:19 در رساله به روميان استناد مي کند.
بسياري از محققان معاصر کتاب مقدس در صحت استناد به رساله ي روميان 12: ترديد دارند و استدلال مي کنند که آگوستين از آيه تعبير اشتباهي کرده است چرا که او ترجمه ي لاتين را به جاي اصل يوناني آن مطالعه کرده است. ظاهراً او بدين منظور به اين آيات استناد کرده است که نشان دهد از طريق يک انسان گناه به عالم و با گناه مرگ به آن وارد شد، پس مرگ به سراغ همه ي انسان هايي مي رود که در او همه مرتکب گناه شدند(نه اين که همه به يک ميزان گناهکارند)، و بنابراين به اشتباه تصور کرده است که عبارت آخر به يک انسان يعني آدم اشاره دارد، که او را به اين نتيجه گيري رساند که گناه آدم نه تنها موجب مرگ بلکه موجب گناه و خطا در عالم شد. اما حتي اگر آيه 5:12 رساله به روميان اين نظريه را تأييد نکند، به نظر مي رسد که آيه 5:19 آن تأييد کننده اين نظريه باشد، و بنابراين اين نظريه داراي اساسي در متون کتاب مقدس هست. ديدگاه آگوستين درباره گناه اوليه بيش از هزارسال توسط اکثر متفکران مسيحيت غربي پذيرفته شد. اين نظريه شباهت چشم گيري با تصور قديمي آلودگي دارد که انسان ها را از بيرون مبتلا مي کند. مسيحيان غالباً آئين مقدس غسل تعميد را که آئين ظهارت است به عنوان آييني براي پالايش روح از ننگ گناه نخستين توصيف مي کنند. آموزه ي آگوستين در مورد گناه اوليه در آثار متألهان قرون وسطي نظير قديس آنسلم به تفصيل بسط يافته است. به اعتقاد او، هر انساني يک ترکيب مابعدالطبيعي است که هم ذات را در بر مي گيرد، که او را شبيه ديگران انسان ها مي سازد و هم اصل تفرد که او را فردي خاص، متمايز از ديگران مي سازد. گناه اوليه از همان آغاز وجود انساني بعنوان يک شخص با ماهيت فطري انسان عجين شده است بنابراين گناه اوليه فطري و اجتناب ناپذير است. اين متضمن اراده اي است که فاقد جهت گيري مناسب است چرا که تابع خواست و اراده ي خداوند نيست. قديس آنسلم در توصيف فرآيندي که به موجب آن گناه و خطا از آدم و حوا به اولادشان به عنوان يک اصل دوگانه علي که صرفاً زيستي نيست انتقال يافت رويکردي مبتکرانه دارد. او بيان مي کند که:"چون آنچه شخصي است در اختيار طبيعت گذارده مي شود، بنابراين آنچه فطري است به فرد انتقال مي يابد"(The Virgin Conception and Orginal Sin, p.202). بنا بر نيمه ي اول اين اصل، گناهي که آدم و حوا به هنگام خوردن شجره ي ممنوعه مرتکب شدند باعث شد که خود ماهيت انسان گناه کار شود؛ بنا بر نيمه ي دوم نظريه فطرت انسان گناهکار باعث شد که فرزندانشان از همان لحظه اي که صاحب آن مي شوند گناه کار و خطاکار باشند. و هوشمندي منطقي آنسلم به او اين امکان را مي دهد که از تفسيرش از نظريه ي آگوستين نتيجه اي تکان دهنده بگيرد. بدين صورت که کودکاني که بدون غسل تعميد از دنيا مي روند، قبل از ارتکاب هر گونه گناه شخصي و بنابراين فقط با لکه ي گناه اوليه بر روحشان، خداوند آنها را از قلمرو ملکوت آسمان محروم مي کند.
منتقدين آگوستين و آنسلم استدلال کرده اند که گناه اخلاقي نمي تواند به وسيله علل زيستي يا انواع مکانيسم هاي علي از يک فرد به ديگري منتقل شود. اگراين انتقادها درست باشند نظريه آگوستيني گناه اوليه نياز به بازنگري دارد. آيا بدون در نظر گرفتن اين فرض که گناه در نتيجه ي عمل نخستين انسان ها به ما منتقل شده است، راهي وجود دارد تا دريابيم چگونه همه ي ما مي توانيم به خاطر گناه اوليه ي آنها گناهکار باشيم؟ الهيات معتقد به گناه عام پروتستان بيان مي کند که ما به خاطر گناه آدم گناهکار مي شويم نه به واسطه ي انتقال علي بلکه بدليل آنکه خداوند اين گناه را به ما نسبت داد گناهکار مي شويم. به عقيده ي الهيات معتقد به گناهکار بودن نوع بشر، آدم ابوالبشر بواسطه ي ميثاق با خداوند، در رأس گناه عمومي همه ي نوع بشر قرار گرفت. اولاد آدم در او در معرض آزمايش و امتحان قرار گرفتند، و بنابراين خطا براي گناه او به حق از سوي خداوند در نتيجه ي هبوط او هنگامي که براي ميثاق بعنوان نماينده ي انسان ها عمل مي کرد به آنها نسبت داده شد. الهيدانان معتقد به گناه عام نوع انسان مي پذيرند که تمايل ارتکاب گناهان فردي بطور علي از آدم به اولاد او منتقل شده است، اما اصرار دارند که خطاي گناه اوليه آدم به فرزندانش تسري مي يابد زيرا که خداوند آن را بر طبق مفاد ميثاق به آنها نسبت داده است. جاناتان ادواردز نظريه ي الهيات معتقد به گناه جبلي انسان را به عنوان راهکاري براي دفاع خويش از آموزه سنتي گناه اوليه بکارمي برد؛ او آدم را بر اساس قانون شرع به عنوان "فردي اجتماعي، يا رهبر مشترک " توصيف مي کند (Edwards 1970[1758],p.396).
با اين حال مشخص نيست که اين بازنگري براي اينکه آموزه ي گناه ازلي را به لحاظ اخلاقي از مشکل آفريني خارج سازد کفايت کند. اعمال شرعي و اخلاقي ما موجد شرايطي است که در آن فرد مي تواند به خاطر خطاي ديگري مسئول شناخته شود اما آنها شرايطي را منظور نمي کنند که در آنها يک فرد مي تواند به خاطر خطاي ديگري گناهکار شود. به نظر مي رسد براي اينکه فردي گناهکار باشد بايد آن عمل را انجام داده باشد، و همچنين بنظر مي رسد که يک شخص نمي تواند عمل شخص ديگري را انجام دهد. بنابراين آموزه ي گناه اوليه حتي هنگامي که به شيوه هايي که متألهان پيشنهاد کرده اند بازبيني شود قابل اعتراض باقي مي ماند. انتقاد از اين نظريه در فلسفه ي جديد به وفور يافت مي شود.
نقدهاي فلسفي جديد
مسيحيان دلايل بسيار کمي براي صحه گذاشتن برآموزه ي بي رحمانه ي گناه ازلي آگوستين خواهند داشت اگر بتوان نشان داد که اين آموزه فاقد آن نوع پشتوانه ي متن کتاب مقدس است که آگوستين گمان مي کرده که از آن برخوردار است. جان لاک بر آن شد که اين مسئله را با تفسير مجدد متون پولسي که مورد استناد آگوستين بود نشان دهد . در کتاب تفسير و يادداشت ها در باب رسائل قديس پولس آگوستين، شيوه ي او آنستکه ابتدا به نقل يک آيه بپردازد، سپس تعبير خود را از آن بيان کند، و در نهايت به سود اين تعبير جديد در يک يادداشت ضميمه شده استدلال مي کند. تفسير آيه ي 5:12 روميان بقرار زير دنبال مي شود: "از اين رو توضيحي درباره ي کل موضوع از ابتدا به شما داده مي شود. بايد بدانيد، که همانطور که بواسطه ي عمل يک انسان، يعني آدم پدر همه ي ما، گناه به عالم وارد شد، و مرگ، که کيفر افزوده شده به خطاي گناه خوردن ميوه ي ممنوعه بود، گريبانگير او شد، زيرا که اعقاب آدم از اين رهگذر فاني شدند(Locke 1987[1707], p.523). لاک پس از جانشين کردن لفظ "فاني شده" بجاي "گناهکار" در انتهاي آيه، مانع از اخذ اين دو نتيجه گيري و استنباط شده است که گناه موروثي است و اين که مرگ فرزندان آدم عقوبتي براي گناه است. او با اين توضيح سعي مي کند بر توجيه اين جايگزيني بپردازد و ادعا مي کند پولس در اينجا از کنايه بهره برده است، يعني، جانشين ساختن علت به جاي معلول اين که، گناه آدم علت فاني بودن اوست، و از طريق او، علت فاني بودن اعقاب او نيز هست.
همچنين، تفسير آيه 5:19 روميان هم به شرح زير است: "زيرا همانگونه که به خاطر نافرماني يک نفر عده ي زيادي به حالت فناپذيري که حالت گناهکاران است محکوم شدند همانطور با اطاعت يک فرد تعداد زيادي پرهيزگار خواهند شد. به عبارت ديگر دوباره به زندگي دنيا برمي گردند چنانکه گويي اصلاً گناهکار نبوده اند.(gh; 1987[1707], p.527)" يادداشت توجيهي بسيار مختصر است:"گناهکاران. در اينجا قديس پولس همان کنايه را نظير کنايه ي بالا را بکا ر مي گيرد .گناهکاران را بجاي افراد فاني قرار مي دهد از اين رهگذر نقطه ي مقابل پرهيزگار از سرزندگي بيشتري برخوردار مي شود"(p.527). اگر موضوع بحث لاک در باره ي کنايه با اقبال کلي روبرو مي شد، همواره مي توانستيم سخن از نافرماني آدم که نسل او را گنا هکار ساخت به اين گفته که اعقاب او را فاني ساخت تعبير کنيم، از اين رهگذر اسباب تضعيف پشتوانه ي مبتني بر کتاب مقدس آموزه ي گناه جبلي آگوستيني را فراهم آوريم. متأسفانه، بسياري از محققان کتاب مقدس منکر موفق بودن کامل اين شگرد لاک هستند.
ممکن است انسان دلايل فلسفي براي رد نظريه ي گناه اوليه ي آگوستيني داشته باشد حتي اگر مطمئن نباشد چه تفسيري بايد عبارات کتاب مقدس که ظاهراً اين آموزه را تأييد مي کنند، داشته باشد. کانت در کتاب دين در محدوده ي عقل تنها، آموزه ي ذاتي بودن گناه موروثي و خطاي اوليه را مردود مي شمارد، و مي گويد" منشاء شر اخلاقي به هر شکل در انسان نهاده شده باشد، مطمئناً نامناسب ترين تبيين از ميان همه ي تبيين هاي درباره ي شيوع و گسترش اين شر از طريق همه ي اعضاء و نسل هاي نژاد ما، تبييني است که اين شر را بگونه اي که بصورت ارثيه اي از والدين اوليه مان به ما رسيده است توصيف مي کند "(Kant 1960[1793], p.35). با اينحال کانت جانشيني براي آموزه ي گناه اوليه در فلسفه ي دين خود دارد؛ که آموزه ي او در باب شر بنيادي در ذات بشر است. به عقيده ي کانت، در همه ي انسان ها، تا جايي که مي توان گفت، تمايلي به لحاظ اخلاقي شر در انجام به عمل شر وجود دارد ، و او حتي زماني آن را خطيئه ي ازلي مي نامد.
تمايلي که کانت از آن ياد مي کند گرايش نياز شديد شادي است که وقتي کسي يک بار آن را تجربه مي کند،در مالک آن ميل به انجام دوباره آن ايجاد مي شود. به طور مثال، افرادي که تمايل به نوشيدن ويسکي دارند پيش ازآنکه نخست آن را بنوشند تمايلي به آن ندارند. اما وقتي يک بار آن را تجربه مي کنند ميل زيادي به آن نشان مي دهند. کانت گرايش هايي از اين دست را تمايلاتي طبيعي تلقي مي کند زيرا به افرادي تعلق دارند که قوانين طبيعت رفتار آنها را تعيين مي کند. از آنجا که آنچه به وسيله ي قوانين طبيعت تعيين مي شود به لحاظ اخلاقي يکسان است، تمايلات طبيعي به لحاظ اخلاقي يکسانند. از اين رو اگر همه ي تمايلات طبيعي بودند، تمايل به شر در انسان ها نمي توانست خود به لحاظ اخلاقي شر باشد. بنابراين اگر قرار است که به لحاظ اخلاقي تمايل شر در انسان ها موجود باشد بايد تمايلات غير– طبيعي در آنها وجود داشته باشد. به اعتقاد کانت، چيزي به لحاظ اخلاقي شر نيست مگر اعمال آزاد حاکي از اختيار و نتايج آنها، و بنابراين يک تمايل به لحاظ اخلاقي شر به نسبت به اعمال شر بايد نتيجه ي اعمال آزادي حاکي از اختيار باشد. او به ما مي گويد، گرچه تمايل به عمل شر مي تواند بعنوان پديده اي ذاتي نشان داده شود، نبايد بصورت پديده اي صرفاً ذاتي معرفي شود، زيرا همچنين بايد بمنزله ي چيزي نيز نشان داده شود که انسان ها عليه خويش به بار مي آورند. مي توان اين تمايل را بعنوان پديده اي ذاتي نشان داد، زيرا بعنوان زمينه ي بنيادين همه ي اعمال به لحاظ اخلاقي شر در زندگي آنها، گمان مي رود در افراد متمايل به شر اخلاقي از قبل چنين اعمالي وجود دارد از اين رو به لحاظ زماني بعنوان چيزي که از زمان تولد در آنها وجود دارد نشان داده مي شود. اين اعمال بايد به صورت آنچه که مالکان آن براي خودشان بوجود مي آوردند ارائه شود زيرا چون به لحاظ اخلاقي شر است، بايد نتيجه ي آزادي حاکي از اختيار باشد که مالکان آن مي توانند به لحاظ اخلاقي مسئول آن شناخته شوند. و کانت معتقد است مي تواند همانگونه که مالکان آن براي خودشان به وجود آورده اند نشان داده شود زيرا، مي توان آن را نتيجه ي آزادي ناشي از اختيار تصور کرد و در واقع مالکان مي توانند به لحاظ اخلاقي مسئول آن گردند. و مي تواند همانگونه که مالکان آن، آن را بر خود اعمال مي کنند به نمايش گذاشته شود زيرا مي توان آن را بعنوان نتيجه ي عمل فرازماني آزادي حاکي از اختيار نفس الامري از سوي هريک از مالکان آن در نظر گرفت و در واقع چنين نيز هست.
بنابراين از نظر کانت شر فطري و بنيادي در سرشت انسان صرفاً به اين معناست که، تا آنجا که مي توانيم بگوييم، همه و هر انساني بوسيله ي عمل آزادي ناشي از اختيار نفس الامري تمايلي به لحاظ اخلاقي شر براي انجام عمل شر براي خود آورده است. اين تمايل به هيچ وجه بطور علي از اجداد دورمان به ما منتقل نشده است؛ خصوصاً، اين تمايل بخشي از استعدادي که از طريق عمل زناشويي به ما مي رسد نيست. همچنين چيزي نيست که خداوند آن را به ما نسبت داده باشد، بلکه چون نتيجه ي اعمال آزادي ناشي از اختيار نفس الامري است، ما به لحاظ اخلاقي مسئول و بنابراين براي ارتکاب آن عليه خودمان گناهکار هستيم. اينکه آيا شر بنيادي کانتي مفهوم فلسفي بهتري از گناه اوليه ي آگوستيني ارائه مي کند البته بشدت منوط است به موجه بودن فرض کانت مبني بروجود اعمال آزادي حاکي از اختيار نفس الامري غير زماني. بسياري از فلاسفه حتي کمترين توجيه عقلاني در اين فرض نمي يابند.
ويگيليوس هافنينسيس، نام مستعار سورن کرکه گور، در کتاب مفهوم اضطراب، در يک بررسي به لحاظ روانشناختي ساده مسأله ي جزمي گناه ارثي را مورد مطالعه قرار مي دهد. پيامد اين بررسي اين نتيجه است که چيزي بعنوان خطا يا گناه موروثي وجود ندارد. هافنينسيس تأکيد مي کند که هر انساني در ابتدا بي گناه است. براي هر فرد، " بي گناهي همواره تنها با جهش کيفي فرد از دست مي رود" و "گناه با جهش کيفي بيرون مي ريزد" (Kierkegaard 1980[1844],pp.37,41). مانند اعمال آزادي حاکي از اختيار نفس الامري کانتي، جهش هاي کيفي بصورت علي تعيين نمي شود و بنابراين نمي توان براي آنها تبيين هاي علمي مبتني بر موجبيت ارائه کرد. به عقيده ي هافنينسيس، ما از اين نظر که مستقيماً از بي گناهي به گناه جهش مي کنيم به آدم و حوا شباهت داريم و هيچگونه ويژگي مورثي ما را در لبه ي پرتگاه تهديد نمي کند. او به ما مي گويد:" يک شخص مي تواند با جديت زيادي بگويد که در مصيبت و سختي متولد شده و اينکه مادرش او را در گناه آبستن شده، اما او تنها در صورتي مي تواند حقيقتاً درباره ي اين موضوع اندوهگين باشد که خود گناه را به عالم آورده و خودش اين مصيبت را بر سر خود آورده باشد"(p.38). بنابراين ما تنها آن زمان گناه کاريم که گناهي فردي را مرتکب شويم، که جهش هاي کيفي مختارانه اي هستند در مسير غلط و ما به لحاظ اخلاقي در برابر آن مسئول هستيم.
گرچه گناه نخستين مسئله اي اساسي فلسفه ي دين در قرن بيستم نبوده است، اما فيلسوفان مسيحي نظير ريچارد سوئينبرن بر نقادي هاي آموزه ي آگوستين افزوده اند(ن ک Swinburn 1989,ch.9). او تصديق مي کند که آمادگي براي گناه در انسان ها ذاتي است، و از اميال خودخواهانه ي نيرومندي ناشي مي شود که بخشي از ميراث تکاملي ما هستند. اما چون، او مانند کانت و کرکه گور با ديدگاهي اختيارگرا مي انديشد، تأکيد مي کند که اين تمايل هاي بد که در آنها آمادگي براي گناه عبارت است از تمايل بدون اينکه الزاماً به تخطي واقعي منجر شود براي گناهکار بودن کافي نيستند. و سوئينبرن قاطعانه نظريه ي گناه اوليه را، که بر اساس آن تمامي تبار آدم بخاطر گناه آدم نخستين گناهکارند، رد مي کند. او معتقد است هيچ کس نمي تواند بخاطر گناهان ديگري گناهکار باشد مگر اينکه ملزم به بازداشتن فرد از آن کار اما در انجام آن ناموفق باشد. از آنجايي که هيچ شخص زنده اي امروزه نمي تواند ملزم به منع آدم و حوا از ارتکاب به گناه باشد، بنابراين ما نمي توانيم بخاطر گناهان نخستين آنها گناهکار باشيم. سوئينبرن پشتوانه ي موجود در متون مقدس را در باب اين نظريه مورد ملاحظه قرار مي دهد:" پسر بار گناه پدر را نخواهد کشيد و پدر بار گناه پسر را نخواهد کشيد صداقت صديق بر او خواهد بود و شرارت شرير هم بر او خواهد بود" (حزقيال 18:20). سوئينبرن معتقد است، تنها استثناي گفته ي اين پيامبر گناهي است که ما زماني مرتکب مي شويم که به خاطر منع ديگران از گناه تعهدهايمان را زير پا مي گذاريم.
به عقيده ي من، منتقدين آموزه ي گناه نخستين آگوستيني در اين انديشه برحق هستند که ما با کوله باري از خطا به سبب گناه نخستين انسان ها که از راه انتقال علي يا از راه انتصاب الهي به آن مبتلا مي شويم تولد نمي يابيم.(ن ک کوئين 1992) ما تنها به سبب اعمال به لحاظ اخلاقي شريرانه ي خود گناهکاريم و بنابراين گناهکاري را تنها از راه ارتکاب گناهان شخصي کسب مي کنيم. مسيحياني که در اين عقيده سهيمند بايد در دلمشغولي لاک براي تفسيرآياتي از کتاب مقدس مانند آيات 5:12 و 5:19 رساله به روميان نيز سهيم به شيوه اي باشند که آموزه آگوستيني را مورد تأييد قرار ندهد.
پي نوشت ها :
.Ritural of Purificationغسل تعميد
2.گناه (gonah)يا معصيت (siat،ma) {جمع آن معاصي }گناه در زبان فارسي به معناي ويران ساختن و خراب كردن و برابر پهلوي ْآن (ويناس) و معرب آ ن (جناه ) است و در شريعت اسلامي هر عقيده و عملي كه بر خلاف عقايد و احكام دين اسلام باشد گناه ناميده مي شود .در اصطلاح قران كريم از گناه به عباراتي از قبيل اثم ، معصيت ، جناه ، خطيئه ،زله ، حوب و غيره تعبير شده است.
3.در مسيحيت گناه را به گناه اصلي (گناه اوليه) و گناه عملي تقسيم كرده اند.گناه اصلي همان گناهي بود كه نخستين بار حضرت آدم و حوا در اثر وسوسه ي شيطان با نزديك شدن و خوردن از ميوه ممنوعه مرتكب آن شده اند و به اين دنيا آمدند. گناه عملي گناهي است كه متعلق به اعمال انسان است از قبيل فكر بد يا سخن بد يا عمل بد . گناهان عملي نيز به گناهان مرگبار و گناهان قابل بخشايش تقسيم مي شود كه تقريبا با تفا وت جزئي در تعريف و مصداق نظير همان گناهان كبيره و گناهان صغيره است 4.St.Agustin of Hippo قديس آگوستين (-م)مسئله گناه اوليه نخستين بار به وسيله اومورد بحث وبررسي کلامي قرار گرفت و گفت انسان به خاطر گناه اوليه آدم وحوا گناه کار است.وي در مشاجراتي که با متکلم معاصر خود پلاگيوس داشت سخنان پولس رسول و نظريات اوريگن و ترتولين را بسط داد و موضوع را به نوعي که درافکار آباءومتکلمان پيش از او سابقه نداشت با مسئله آزادي اراده ي انسان مرتبط ساخت و انسان را حتي در انتخاب خير و اراده به سوي آن آزاد ومختار نمي دانست و به گفته ي او تنها لطف وعنايت الهي است که انسان را به سوي خير هدايت مي کند.آگوستين مي گفت که آدم پيش از سقوط در انتخاب خير و شر آزاد بود ولي پس از نافرماني و سقوط آزادي اراده را از دست داد.
5.Pelagians پلاگيوس ازمتکلمان معاصر آگوستين که انسان را در اعمال خود ودر پيروي از احکام شريعت آزاد و مختار مي دانست و مي گفت که هر کس مسوول کارههاي خويش است و به مسئله ي لطف خداوند اعتقادي نداشت. (براي مطالعه بيشتر : جهان مسيحيت اينارمولند صص 54_51 انتشارات امير كبير)
6.St. Anselm قديس آنسلم(-)متکلم مشهور مسيحي
7.Soren Kieregiarard(-)مهم ترين اثر او به نام ((اين يا آن))
کتاب شناسي:
Anselm of Canterbury: Why God Became Man and the Virgin Conception and Orginal Sin (1100). tr.J.M.Colleran (Albany: Magi Books, 1969)
Augustine of Hippo: City of God (426). Tr.G.G. Walsh. D.B. Zema. G. Monahan. and D.J. Honan(Garden City: Doubleday. 1958).
Edwards. J.: Oiginal Sin (1758). ed. c. a. Holbrook (New Haven and London: Yale University Press, 1970).
Kant, I.: Religion within the Limits of Reason Alone (1793), tr. T. M. Greene and H. H. Hudson (New York: Harper & Brothers, 1960)
Kierkegaard, S.: the concept of Anxiety (1844), tr. R. Thomte (Princeton: Princeton University Press, 1980).
Locke, J.: A Paraphrase and Notes on the Epistles of St Paul (1707). ed. A. W. Wainwright (Oxford: Clarendon Press, 1987).
Quinn, P.L.: “On demythologizing evil.” In Discourse and Practice. ed. F. Reynolds and D. Tracy(Albany: State University of New York Press, 1992),PP.111-40.
Swinburne.R: Responsibility and Atonement (Oxford: Clarendon Press, 1989
منبع : وب اطلاعات حکمت و معرفت
نه شکوفه ای نه باری